درد دل
عزیز دلم امروز دلم گرفته و میخوام باهات حرف بزنم تا کمی سبک بشم. چند روزه که بی حوصله شدم و یه بغض غریبی اذیتم میکنه. راستشو بخوای یه کوچولو شرایط زندگیمون تغییر کرده و تنها چیزی که تو این موقعیت آروممون میکنه نگاه ها، خنده ها و شیطنت های شیرین توئه؛ وقتی میخندی تمام خستگی ها و ناراحتی ها از دلمون میره بیرون. بابایی اون روز یه جمله جالبی گفت. میگفت: دختر، وجودش پر از خیر و برکته؛ آنیسا هم تو کوله بارش توشه ای برای ما آورده که شاید دوست نداره الان؛ ولی دیر یا زود بازش میکنه و به زندگیمون رنگ و بوی دیگه ای میده. زندگییم فقط این رو بدون که ما یه تار موی تو رو با تمام این دنیا (چه مادی وچه معنوی) عوض نمی کنی...
نویسنده :
بابک و مرضیه
11:40


